ذبيح الله صفا
833
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
بسال 976 در سبزوار اتفاق افتاد ليكن چون نشو و نمايش در مشهد بود بمشهدى معروفست . وى از شگفتيهاى زمان خود بود . هوشى تند و قريحه و طبعى روشن داشت . بسيار زود شروع بشاعرى كرد و براى آنكه خود را در جرگهء شاعران معروف عهد درافگند در آغاز شباب از خراسان بقزوين رفت و بهنگام جلوس شاه عباس در قزوين ( 996 ه ) تقى الدين اوحدى صاحب عرفات « در ميدان دار الموحدين قزوين جوانكى ديد هنوز سبزهء باغ عذارش نادميده و ميوهء بستان كمالش نارسيده ، سبزهيى تلخ با حسنكى نمكين ، خود را در جرگهء شعرا و فضلا داخل ساخت ، و در آن وقت هنگامهء عظيمى از شعرا و فضلا مجتمع بود ، چون وى هندوى سبزهروى بود ، جمعى تصور كردند كه مگر غلامست » . اين حكايت تقى الدين از آغاز شاعرى اقدسى بايد مربوط بابتداى جوانى او ، در سنى نزديك به بيست ، بوده باشد زيرا چنان كه تقى الدين كاشى و تقى الدين اوحدى هر دو نوشتهاند ، اقدسى بعد از چندى اقامت در قزوين باصفهان و شيراز و از آنجا به بغداد و كربلا و نجف رفت و بعد از راه فارس و اصفهان و كاشان بقزوين بازگشت ، ولى در آنجا بر اثر ابتلا ببيمارى دق در بيست و شش سالگى درگذشت و اين مايه سفر و اقامتها و معاشرتها و مشاعرتهايى كه با شاعران در كاشان و اصفهان و شيراز داشته نيازمند چند سال وقت بود . بهرحال مسلمست كه اقدسى بسيار زود زبان بشاعرى گشود و به يارى طبع خداداد و فطرت مستقيم خود از همان اوان كه از خراسان بقزوين رفت « اشعار خوب و غزليات مرغوب از گنجينهء خاطر ظاهر گردانيد چنانچه
--> - * آتشكده بتصحيح آقاى دكتر سادات ناصرى ، تهران 1338 ، ص 462 - 463 . * هفت اقليم ، تهران ، ج 2 ، ص 219 - 220 . * صحف ابراهيم ، على ابراهيم خان خليل ، خطى . * مجمع الخواص صادقى افشار كتابدار ، ترجمهء دكتر خيامپور ، تبريز 1327 ، ص 222 - 223 . * تاريخ نظم و نثر در ايران ، تهران 1344 ، ص 517 .